منهاج سراج

149

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

كه آن را اسكندر گويند . چون پسر آورد ، اسكندر نام كردند ، و به حقيقت او پسر داراى اكبر بود . علماء تفسير و قصص در تفسير آيت « يسئلونك عن ذى القرنين » [ ( 1 ) ] چنين آورده اند : كه او بندهء صالح بود مر خداى را عز و جل . و مهتر خضر و مهتر الياس عليهما السلام هر دو وزير او بودند ، و لشكر نور و ظلمت در فرمان او بود . اول سفر بجانب مغرب كرد ، و مدت يك سال مملكت تمام مغرب بگرفت و از آنجا بجانب شرق آمد ، و تمام آن مملكت بگرفت ، و زمين هند و چين در ضبط آورد ، و از چين بجانب جنوب رفت ، و سد ياجوج و ماجوج بساخت و صورت آن حال در قصص نابى [ ( 2 ) ] آورده است : كه امير المؤمنين الواثق باللّه در خواب ديد : كه سد سكندر بيفتاد ، ديگر روز سلام ترجمان را بفرستاد تا برود و خبر سد بياورد ، او را پنج هزار دينار سرخ بفرمود و ده هزار درم سنگ نقره و صد اشتر توشه ، و پنجاه مرد به او نامزد كرد ، هر يك را يك ساله مواجب و يك هزار درم سنگ نقره انعام داد و فرمان بجانب اسحاق و اسماعيل امير ارمينيه [ ( 3 ) ] بنوشت ، از آنجا بملك سرير [ ( 4 ) ] و از آنجا بملك اللان و از آنجا بملك [ ( 5 ) ] خزر و از آنجا راهبر بدادند شست و شش روزه راه رفتند ، تا بزمينى رسيدند سياه و بوى ناك . ده شبانروز در آن زمين برفتند ، بعد از آن بشهرهاى خراب و حصارهاى كهنه رسيدند ، كه آن جمله از دست ياجوج و ماجوج خراب شده بود . مدت بيست و هفت روز در آن خرابى برفتند نزديك سد سكندر . در پيش آن كوه حصارها بود ، در آنجا خلقى عربى زبان و بعضى فارسى زبان . ايشان را مساجد و خواندن بود . چون بدانجا رسيدند او را از كردند ، بنزديك سد بردند . چنين روايت ميكنند : كه ميان آن دو كوه

--> [ ( 1 ) ] قرآن الكهف 83 . [ ( 2 ) ] كذا - پ : بانى ( ر : 4 ) . [ ( 3 ) ] اصل : ارمينه [ ( 4 ) ] اين نام در اصل درست خوانده نمىشود حك شده ، بقرار تصريح ياقوت از روايت سلام بايد سرير باشد : فخر جنا من سرمن‌رأى بكتاب منه الى اسحاق بن اسماعيل صاحب ارمينيه و هو بتفليس . . . فلما وصلنا اليه قضى حوائجنا و كتب الى صاحب السرير ، و كتب لنا صاحب السرير الى ملك اللان ، و كتب ملك اللان الى فيلانشاه و كتب فيلانشاه الى ملك الخزر ( معجم البلدان 52 ج 5 ) سرير بقول ياقوت كشور وسيعى است بين اللان و باب الابواب كه يك راه به بلاد خزر و راهى به ارمينيه دارد ، و عبارت از هژده هزار قريه كوهسار است . [ ( 5 ) ] اصل : السلان و حرز .